ميرزا احمد ميرزا خداوردى
101
اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )
با توپچىباشى كاظم بيگ از طرف پادشاه قزلباشيه روانهء لنكران گرديد كه در مقابل كشتى روسيه بماند ؛ در وقت انداختن توپ كشتى روسيه ، آنها [ نيز ] بر ايشان توپ بيندازند . وقتى كه توپچيان به لنكران رسيدند و در خانهء مير عباس بيگ بر ايشان منزل دادند و در آنجا ساكت گرديدند ، آنها هم بعضى وقت به طرف كشتى روسيه توپ مىانداختند و آسيب سختى به كشتى روسيه مىرسانيدند . الحق كاظم بيگ ، توپچى باشى خوبى و قدرى كهنه سال بود ، اما در چند دعواها شهرت كلى كرده بود و مير حسن خان هم چند نفر جاهل « 1 » از طالش بر سبيل توپچى به « 2 » كاظم بيگ داد كه مشق توپچىگيرى را بر ايشان ياد بدهد و مقرر چنان شده بود از طرف پادشاه ايران ، وقتى كه توپچيهاى طالش مشق را ياد گرفتند و توپچيهاى ايرانى معاودت « 3 » نمايند به خانهء خودشان ، توپها در دست توپچيهاى طالش بماند . مثل فرمودهء پادشاه سرانجام گشت : توپچيهاى ايرانى بعد از يك سال رفتند ، اما توپهاى مزبور آنقدر در لنكران ماندند تا در وقت مصالحهء دولتين . و مير حسن خان هم از براى احتياط به هزار نفر تفنگچى از كرگانرود و اسالم مقرر فرمود و احضار كرد و همچنين از محال دريغ و زوند و از جميع محالات طالش به قدر وسع هريك ، تفنگچى در لنكران جمع كرد ، از كنار درياى خولمينى « 4 » تا الى قمباشى مانند « 5 » حصار دسته به دسته جا داد و ساخلو بكشيد . « 6 » * و بنده حقير در آنوقت ، يعنى من ميرزا احمد ، در سن دوازده سالگى مىبودم و پدرم ، يعنى ميرزا خداويردى ، وزير كل مير حسن خان بود . در زمام اختيارش تسلط كلى مىبود و من در مهمانخانهء خودم در نزد ملا قديمعلى دريغى درس مىخوانديم ، اما چندان به حرف او گوش
--> ( 1 ) . در نسخه « جاحيل » يعنى افراد نوجوان يا جوان . ( 2 ) . در نسخه « بر » . ( 3 ) . در نسخه « معادت » . ( 4 ) . در شمال شرقى لنكران . ( 5 ) . در نسخه « ماند » . ( 6 ) . در نسخه « سلخو بكشند » .